عشق تلخ...

پست ثابت...

امشب شب رویای تو بود و تو نبودی

 

 در دل همه آوای تو بود و تو نبودی

 

دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد

 

 در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 10:57  توسط پریسا  | 

من و تو

دفتري بود كه گاهي من و تو


مي نوشتيم در آن


از غم و شادي و روياهامان


از گلايه هايي كه ز دنيا داشتيم


من نوشتم از تو:


كه اگر با تو قرارم باشد


تا ابد خواب به چشم من بي خواب نخواهد آمد


كه اگر دل به دلم بسپاري


و اگر همسفر من گردي


من تو را خواهم برد تا فراسوي خيال


تا بدانجا كه تو باشي و من و عشق و خدا!!!


تو نوشتي از من:


من كه تنها بودم با تو شاعر گشتم


با تو گريه كردم


با تو خنديدم و رفتم تا عشق

 

نازنيم اي يار


من نوشتم هر بار


با تو خوشبخترين انسانم…


ولي افسوس


مدتي هست كه ديگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 12:15  توسط پریسا  | 

تنهایی

روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری

گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری

کمی دلم آرامتر شده

فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده

شب های تیره و تار من

مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم

به یاد می آورم حرفهایت را

باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:47  توسط پریسا  | 

.........

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد

میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم

که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت 15:28  توسط پریسا  | 

دلتنگی

میان دلتنگی هایم باش تا

فراموشت نکنم ....

تا به یاد داشته باشمت....

تا بویت را حس کنم...

تا بدانم که هستی ....

تمام دنیام قلبمه

دنیام باشه واسه تو .....

تا بدانی میان ثانیه های دلتنگیهام

تو وجود داری...

فقط تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 8:41  توسط پریسا  | 

دنیا

  کل دنیا رو هم که داشته باشی


باز هم دلت می خواهد


بعضی وقت ها.....فقط بعضی وقت ها


برای یه لحظه هم که شده


همه ی دنیای یک نفر باشی.....

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 23:14  توسط پریسا  | 

دلم میخاد بهت بگم...

دلم مي خواهد بهت بگم ، اين رسم عاشقي نبود


هق هق آخر صدات ، براي قلب من نبود

دلم مي خواد بهت بگم ، اين روزا بي قرارتم


حتي اگه مي بيني تو ، اينجوري سرد و ساكتم


دلم مي خواد بهت بگم ، چرا صدام نمي كني


مثل گذشته هاي دور حتي نگام نمي كني

دلم مي خواد بهت بگم نبض نفسهاي مني


حتي اگه نبينمت ، هميشه روياي مني

دلم مي خواد بهت بگم ، از اين زمونه خسته ام


دلم مي خواد بهت بگم ؛ ديگه ترانه ندارم


اگه تو از پيشم بري بدون تو كم مي يارم

دلم مي خواد بهت بگم نرو ، بمون


اين همه بي قراري رو از توي چشم بخون

دلم مي خواد بهت بگم ، آره واسه چشات كمم


خودت كه بهتر مي دوني ، شريك درد و ماتمم

دلم مي خواد بهت بگم كنار لحظه هام بمون


اين همه اشك و حسرت رو ، از روي دلتنگي بدون

دلم مي خواد بهت بگم ، اگه تو تنهام بذاري


بايد براي قبر من گلاي مريم بياري
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 19:8  توسط پریسا  | 

تولدم مبارک....

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز... 







+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 23:26  توسط پریسا  | 

آرام جانم

تلخ است این روزها


که قرار است از تو...


که آرام جانمی


برای دلم یک رهگذر معمولی بسازد

::

گــاهی آدم ها


برای لـحظه ای کــــوتـاه


شـــبیه تـــــو مـــیشوند


مــثل تــــو حــرف مـــیزنند


شــکـل تـــو راه مـــیروند


بـــوی تـــو را مــــیدهند


برای لحظه ای کوتاه


دلتنگی دود می شود


دور می رود


خوشبخت می شوم


نام این زمان ها را گذاشته ام


لحظه های بهشتی


گرچه


حتی فرشته هایش هم


هـرگـز ''تـــــــو'' نمی شوند...



این روزها انگار آدمها به دست هم پیر می شوند ...


نه به پای هم ...! 

                                                     تلخ است این روزها

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 17:53  توسط پریسا  | 

نبودنها.....



کاش بودنها را قدر بدانیم 

بخدا قسم 

نبودنها همین نزدیکیهاست......


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 11:22  توسط پریسا  | 

مطالب قدیمی‌تر